تمام ابرهای شمالی را با من گریسته ای  و تمام سنگفرشهای خیابان مازیار آن خیابان به چشم من لرزان و پر درخت  در کنارم بوده ای. تو تمام حجم بن بست 10 را پا به پای من به دوش کشیده ای و تلخی همه ی کا فه ها را با من چشیده ای.

پلها را خوب میشناسی و میدانی که اگر چه ارتفاع حقیری دارند اما ما را به بلندی  ها وصل کرده اند. هر سه شنبه فاصله ی کوچه ی محبوبی تا خانه را پیاده گپ زده ایم و در لبخند هم بسیار گریسته ایم. تو آدم برفیها را خوب میفهمی و میدانی که بعضی از آنها حتی تابستانها هم آب نمیشوند و چای داغ با شکلات را چقدر دوست دارند. تو تنها کسی هستی که میداند حتی گلهای شمعدانی هم خارهای عجیبی دارند  که گاهی در دل فرو میرود.

امروز برای تو مینویسم که میدانی عشق باید خاصیت تو باشد نه رابطه  ی خاص تو با یک نفر و چون عشق خاصیت توست محبوب را سبک و سنگین نمیکنی ...چاق و لاغر نمیکنی ...زشت و زیبا نمیکنی ...تو جزو معدود  انسانهای این کره ی خاکی هستی که میداند  اگر بخواهیم عاشق باشیم  میتوانیم حتی به تکه کلوخی یا پاره استخوانی عشق بورزیم.

 در این سالها همپای کابوسهای من آمده ای و از تاریکی من نترسیده ای. به خاطر توست که به روشنی می اندیشم.

به خاطر توست که با همه تلخی رویایی شیرین در سر دارم. به خاطر توست که اگر هزار شمعدانی گلدان سفالی دلم را بشکنند باز هم  جوانه میدهم. گاهی فکر میکنم به خاطر توست که به زمین آمده ام.

به تو ایمان دارم. به باروری رویایت . به دستهایمان که حال چشم هم را خوب میفهمند.

به خاطر توست که  شعر میشوم که تصویر میشوم.

 تو حال بارانها را میفهمی  و میدانی جغدها هم عاشقند و آوازهای شبانه ی آنها از سوختن دل است.امروز روز تولد توست و من در هوای دوستی تو نفس میکشم و می بالم. دوستی تو بال پریدن من است.

به خا طر خلقتت از خداوند  سپاسگزارم.

 .....................

به گل منشین حوا

نوح را باید

به منزلش برسانی.....