48 ساعت بیداری
بعد از دو شبانه روز بیداری ، جلسه ی دفاع هم گذشت. بعد از آن اصلا نفهمیدم چطور برگشتم خانه. هنوز خوابم می آید. انگار چیزی گم کرده ام. آن همه فشار و حالا ناگهان خلأ. مرا پیدا کن. امشب روی پله ها ، دم ایوان ، به ماه نگاه می کردم ؛ با خودم گفتم روزی دیگر او را نخواهم دید. دلم برای فروغ فرخزاد تنگ شده. امشب شعر او را شنیدم با صدای خسرو شکیبایی. باید گیلگمش بخوانم و با او به نیستی سفر کنم. گیلگمش را همیشه دوست داشتم. این روزها کس دیگری را هم دوست دارم. ایزد بانوی آب ها ، آناهیتا.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۳ ساعت 0:38 توسط ترمه خانوم
|